ممنونم بابت حضورتون در خلوتکده خلوت دوستان
سلام ببخشید من یه چند وقته فقط دارم اطلاع رسانی میکنم اما یه خبر خوش شنیدم که لازم بود یه متن تبریک براش توی خلوتکده بذارم
چند وقتی بود از مدیر وبلاگ مملی شیطون که طیبه خانم باشه خبری نبود واسه همین من از دوستاش سراغش رو گرفتم و فهمیدم امروز عروس میشه
واسه همین هم خواستم بهش تبریک بگم و هم به بقیه دوستانی که خبر نداشتند بگم که برن و براش کامنت تبریک بذارن
ووووووواااااااایییییییی خـــــــــــــــــــــــدا انشاالله خوشبخت بشه
پیوندتان مبارک
خــــــــیــــــــــــــــلـــــــــی خــــوشـــــحـــالـــمـــــــــــــ
اینطوری مملی غمگین باز مملی شیطون میشه
مردک پست که عمری نمک حیدر خورد
نعره زد بر سر مادر به غرورم برخورد
ایستادم به نوک پنجه ی پا اما حیف
دستش از روی سرم رد شد و بر مادر خورد
هرچه کردم سپر درد و بلایش گردم
نشد ای وای که سیلی به رخش آخر خورد
آه زینب تو ندیدی! به خدا من دیدم
مادرم خورد به دیوار ولی با سر خورد
سیلی محکم او چشم مرا تار نمود
مادر از من دوسه تا سیلی محکمتر خورد
حسن ازغصه سرش را به زمین زد، غش کرد
باز زینب غم یک مرثیه ی دیگر خورد
قصه ی کوچه عجیب است مهاجر اما
وای از آن لحظه که زهرا لگدی از در خورد
سلام یه نظر سنجی واسه خانم ها و آقایون خلوتکده
معیار های شما برای ازدواج چیه؟
این نوشته اولین چیزیه که توی وبلاگش میبینید با یه موش که همیشه داره پادری وبلاگ رو جارو میکنه و ازتون استقبال میکنه
لوگوی وبلاگش توی خلوتکده هست و توی لینک ها هم شماره 10
توی وبلاگش مطالب مختلف میذاره اسم وبلاگ رو عوض کرد اما من اسم وبلاگش رو توی خلوتکده عوض نکردم
مملی شیطون توی خلوتکده هنوزم مملی شیطونه
منتظر شیطنت ها و شادی های طیبه خانم هستم و امیدوارم یه روزی برسه تا مملی غمگین باز مملی شیطون بشه مثل عکس پایین
پیشنهاد میکنم بهش سر بزنید
برای دیدن وبلاگ مملی شیطون اینجا کلیک کنید
سلام با تاخیر فراوان اما از صمیم قلب تولد یکی از دوستان رو اعلام میکنم و بهشون تبریک میگم
سحر خانم تولدتون مبارک
ببخشید من دیر دارم بهتون تبریک میگم باور کنید بی معرفت نیستم
خلوتکده این روز ها رنگ غم داره اما تولد شما رنگ شادی رو بهش هدیه میکنه
انشاالله 120 سال دیگه هم عمر کنید
ارادتمند شما داداش حامد(چه خودم رو تحویل میگیرما)
راستی دوستان میدونید چرا ما میگیم 120 سال دیگه هم عمر کنی؟
چرا نمیگیم 100 سال یا 150 سال؟
اگه جوابش رو نمیدونید و میخواید بدونید برید ادامه مطلب رو بخونید
سلام ببخشید چند وقتی نبودم براتون مطلب بذارم
برداشت های آزادم رو نمیدونم دوست دارید یا نه بازم یه تصویر تا درباره اون تامل کنید و لطف کنید و برام نظر بذارید
ممنونم از همه کسانی که بهم لطف دارن و بهم سر میزنن
سلام بچه ها متاسفانه بازم براتون خبر بد دارم دوست خوبم روح الله خوش اخلاق که چند وقت پیشا وبلاگش رو معرفی کردم روزای اول امسال عزادار شدند و به سوگ پدر بزرگشون نشستند
من پدر بزرگش رو دیده بودم خیلی پیرمرد دلنشینی بودند من که یکبار دیدمشون به دلم نشست یه بابا بزرگه مهربون
منم به رسم رفاقت چند ساله ای که با روح الله دارم میخوام این مطلب رو به عنوان پست ثابتم تا چهلم اون مرحوم بذارم و ازتون مثل همیشه عاجزانه خواهش میکنم یک فاتحه برای اون مرحوم بفرستید
انشاالله در اون دنیا با امامان هم سفره بشوند
سلام یه قسمت جدید به نام عکاسخونه توی خلوتکده باز شده که براتون عکس میذارم امیدوارم خوشتون بیاد
باقی عکس ها توی ادامه مطلب
اين سوره در «مدينه» نازل شده و 286 آيه است
محتوا و فضيلت سوره بقره:
جامعيت اين سوره از نظر اصول اعتقادى اسلام و بسيارى از مسائل عملى (عبادى، اجتماعى، سياسى و اقتصادى) قابل انكار نيست. چه اينكه در اين سوره: 1- بحثهائى پيرامون توحيد و شناسائى خدا مخصوصا از طريق مطالعه اسرار آفرينش آمده است. 2- بحثهائى در زمينه معاد و زندگى پس از مرگ، مخصوصا مثالهاى حسّى آن مانند داستان ابراهيم و زنده شدن مرغها و داستان عزير 3- بحثهائى در زمينه اعجاز قرآن و اهميت اين كتاب آسمانى. 4- بحثهائى بسيار مفصل در باره يهود و منافقان و موضعگيريهاى خاص آنها در برابر اسلام و قرآن، و انواع كارشكنيهاى آنان در اين رابطه. 5- بحثهائى در زمينه تاريخ پيامبران بزرگ مخصوصا ابراهيم و موسى عليهما السّلام. 6- بحثهائى در زمينه احكام مختلف اسلامى از جمله نماز، روزه، جهاد، حجّ و تغيير قبله، ازدواج و طلاق، احكام تجارت، و قسمت مهمى از احكام ربا و مخصوصا بحثهائى در زمينه انفاق در راه خدا، و همچنين مسأله قصاص و تحريم قسمتى از گوشتهاى حرام و قمار و شراب و بخشى از احكام وصيّت و مانند آن.
غمـگـیـنـم !
ازتون عاجزانه خواهش میکنم لحظه تحویل سال شفای همه بیماران به خصوص بیماران خاص و سرطانی ها رو از خدا بخواهید ازتون خیلی ممنونم
_____________________________________________________________________
_____________________________________________________________________
______________________________________________________________________
اینا آخرین خطهای دفترمه در واپسین روزهای سال 90 یه یادگاری برام مینویسید؟
فيلم شرک رو حتما ديدين ..اون غول سبز مهربون(!!!) آيا تا حالا به اين فکر کرده بودين که
خلق
اين هيبت و قيافه آيا تخيلي بوده يا واقعي؟؟ بد نيست بدونين شخصي با اين
مشخصات ظاهري وجود داشته و خلق قيافه شرک با الهام از ظاهر اين آقا بوده...
ماوريک تيلت که در سال 1903 به دنيا اومده و در سال 1954 هم از دنيا رفته...
يه کشتي گير حرفه اي بود..اونم در نخستين سال هايي که ورزش به عنوان يک سرگرمي نيز شناخته شده بود.
او متولد فرانسه.بسيار باهوش و به چهارده زبان دنيا مي توانسته صحبت کنه..به شعر و تجارت هم علاقه بسيار داشته...
در
دهه بيستم زندگيش گرفتار بيماري نادر آکرو مگالي شد که باعث رشد ناهنجار
استخوان هايش شد و کل اندامش را در بر گرفت که برايش رنج و عداب زيادي به
همراه داشت و مورد بي مهري مردم قرار گرفت به طوري که مجبور به ترک محل
زندگيش که بسيار به اونجا علاقه داشت .گرديد.
او به آمریکا رفت و در آنجا
هویتی تازه برای خود پیدا کرد. وی در آمریکا به کشتی حرفهای ادامه داد ، مردم لقب
«فرشته فرانسوی» بر وی نهادند. اوج موفقیت وی در سال ۱۹۴۴ اتفاق افتاد که توانست با
غلبه بر یکی از ورزشکاران آمریکایی ، قهرمان کشتی آمریکا شود.
اما طولی نکشید که موریس در آمریکا هم منزوی شد ، البته با این
وجود عده کمی بودند که رفتاری دوستانه با وی داشتند ، از جمله یکی از بازرگانان
آمرکایی به نام پاتریک کلی که اغلب با موریس دیدار میکرد و با هم شطرنج بازی
میکردند.
سرانجام موریس در ۵۱ سالگی در نتیجه بیماری قلبی درگذشت. یکی از
دوستان کشتیگیر از وی درخواست کرد که اجازه دهد قبل از مرگ از صورتش چند قالب گچی
ساخته شود. جمعا سه قالب از صورت موریس ساخته شد که یکی از آنها در موزهای در
آمریکا نگهداری میشود.
عکس های موریس رو میتونید در ادامه مطلب ببینید
چند روزی که در یکی از اتاق های بیمارستان بستری شده بودم، زن و شوهری در تخت روبروی من مناقشه ی بی پایانی را ادامه می دادند. زن می خواست از بیمارستان مرخص شود و شوهرش می خواست او همان جا بماند.
از حرف های پرستار هامتوجه شدم که زن یک تومور دارد و حالش بسیار وخیم است.در بین مناقشه این دو نفر کم کم با وضیعت زندگی آنها آشنا شدم. یک خانواده روستائی ساده بودند با دو بچه. دختری که سال گذشته وارد دانشگاه شده و یک پسر که در دبیرستان درس می خواند و تمام ثروتشان یک مزرعه کوچک، شش گوسفند و یک گاو است. در راهروی بیمارستان یک تلفن همگانی بود و هر شب مرد از این تلفن به خانه شان زنگ می زد. صدای مرد خیلی بلند بود و با آن که در اتاق بیماران بسته بود، اما صدایش به وضوح شنیده می شد. موضوع همیشگی مکالمه تلفنی مرد با پسرش هیچ فرقی نمی کرد :گاو و گوسفندها را برای چرا بردید؟ وقتی بیرون می روید، یادتان نرود در خانه را ببندید. درس ها چطور است؟ نگران ما نباشید. حال مادر دارد بهتر می شود. بزودی برمی گردیم…